خاطرات دوران دانشجویی
پرده اول: خیش خیش خیش خیـــــــــــــــــــــــــــــــــش.... این لعنتی از کجا اومد؟ من کنستانتینم؟ پس این چی بود؟ پسر شیطان برگشته روی زمین؟ مگه قبلا هم بوده؟
اه.... از خواب می پرم؛
عجب کابوسی بود. خوب شد این فیلم رو قبلا دیده بودم وگرنه جام رو خیس می کردم؛
تمام لباسم خیس عرق بود. بلند شدم که برم یه لیوان آب بخورم که.... بنگ!!!؛
اه، کی در اتاق رو قفل کرده؟ داره کم کم یادم میاد. در رو باز کردم که یه چیزی خورد توی پام. یعنی فکر میکنم پام به یه چیزی گیر کرد و ....؛
فکر می کنم...؛
I'm Constantine

پرده دوم: از این صفحه های سیاه تازگیا زیاد می بینم. بهشون زیاد اهمیت نمیدم. البته دفعه قبل که از خواب خودم فیلم گرفتم خیلی خندم گرفته بود از این تیکه اش. باورم نمی شد ولی هر دفعه از این چیزا میاد توی خوابم ناخواسته تمام تنم میلرزه و با پام یه چیزی رو شوت می کنم.
قبلش داشتم خوابهای خوبی میدیدم.

"دنیا" اومد پیشم و گفت یکی پایین دانشکده منتظرته!! رفتم ببینم کیه که رضا رو توی راهروی دانشکده دیدم. یه سلام جالبی کرد و گفت خیره! خیلی شک کردم. گفتم همه چیز ممکنه جز ایکه اون باشه!!
از پله ها رفتم پایین. دم حراست دانشکده انتظامات گفت رفته پیش کمدهای پایینی؛
برگشتم برم پیش کمدهای پایین که...؛
و دوباره همون وحشت...؛
من.....؛
من....؛
I'm Constantine

پرده سوم: کمرم درد میکرد. تازه یه دو سه لیوان آب خنک خورده بودم. توی راه برگشت داشتم فکر می کردم که اگه اون بود توی خوابم بهش چی میگفتم. به خودم تلقین کردم اگه اون بود ازش خجالت نکش و ببوسش. آره، اینطوری لااقل مزه بوسه رو از لبهاش توی خواب میچشی که....؛
خدایا، امان بده؛
چرا من مسیر برگشت رو هیچ وقت به یاد نمی سپرم؟
بازم انگشت پام بود که کبود میشد؛
لعنت به هرچی مبل و میزه. فردا بنزین میریزم روی همشون و میسوزونمشون؛
بگزریم؛
I'm Constantine

پرده چهرم: صدای وق وق گوشی موبایل از خواب بیدارم میکنه. توی تاریکی پا میشم و میشینم لب تختم. با خودم کلانجار میرم که اگه دیشه قبل خواب با خودم ...؛
چقدر سانسور احساسات کار زشتیه؛
کوفته ام. امروز پنج شنبه است. خیلی دلم میخواست اصلا نمیدیدمش. کاش با داداشی تهران درس میخوندم. آخه چرا من؛
حالا "من" بودنش مهم نیست. چرا توی 21 سالگیم؟
می خواهم زنده بمونم؛
I'm Constantine

پرده پنجم: ساعت حدود 7:30 صبح. به دیوار خیره شدم. یه دو ساعتی میشه. نتایج زیادی گرفتم. درسهای زیادی هم گرفتم. ولی این درسها رو قبلا هم گرفته بودم. خیلی دلم یه مسافرت طولانی می خواد؛
فقط یه کار میتونه از من یه مرد بسازه؛
سربازی هم همینطور؛
فرخندگی موقوف؛
خجستگی هم تا اطلاع ثانوی درش تخته!!؛
حتی کنستانتین هم کار داره؛
پس...

I'm not Constantine
هیچ اعتراضی هم پذیرفته نیست


پ.ن: این پست رو خیلی وقت پیش نوشته بودم. امروز دوباره خوندمش. یادم اومد اینجا نگذاشتمش. پس بی حساب شدیم!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 21:56  توسط علیرضا  |